![]() |
![]() |
|
| شعر و متن های عاشقانه |
|
نمی دانم ، تو نخواستی یا که روزگار اما من نشانی از تو ندارم ، ولی من نشانی ام را برای تو می نويسم : در عصرهای انتظار، به حوالی بی کسی قدم بگذار خيابان غربت را پيدا کن و وارد کوچه پس کوچه های تنهايي شو ! کلبه ی غريبی ام را پيدا کن ، کنار بيد مجنون خزان زده و کنار مرداب آرزوهای رنگی ام ؛ در کلبه را باز کن و به سراغ بغض خيس پنجره برو ؛ حرير غمش را کنار بزن ، مرا خواهی ديد ... ! مرا خواهی ديد با بغضی کویری که غرق عصاره ی انتظار پشت ديوار دردهايم نشسته ام .
|
|
+ نوشته شده در
Sun 1 Jul 2007ساعت 2:9 توسط مرد تنها |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|