![]() |
![]() |
|
| شعر و متن های عاشقانه |
|
بر شاخ عمر ما گل فرصت شکفت و ریخت صد آ فرین به همت آنکس که چید و رفت شنیده ام دلتان جای دیگری بند است ، سفر بخیر پرستوی عاشق آزارم برو که پشت سرت آب نه ، که خون پاشید ، به وقت بدرقه ات چشمهای بیمارم به زور ذکر و دعا و دخیل و نذری هم ، نشد که تورا پیش خود نگه دارم تو ای ستارۀ اقبال من بگو تا کی ، به انتظار تو عمری ستاره بشمارم بدانکه بی تو لبم با ترانه ها قهر است ، و عشق یخ زده در پرده های گیتارم نگاه آخر تو داد زد که خواهی رفت ، چقدر باطل و بیهوده بود اصرارم هزار مرتبه گفتم: تو چشمهای منی . هزار بار شنیدم، : من از تو بیزارم امید نیست به ماندن ، برو خداحافظ ، جز این چه مانده بگویم عزیز ، ناچارم ولی تورا به خدا قبل رفتنت حل کن ، چگونه از تو و عشق تو دست بردارم به صد صواب هم این جرم را نخواهم داد ، اگر گناه من این بود ، دوستت دارم خودت مسافر آینده ای و من باید ، تورا به خاطره های گذشته بسپارم
|
|
+ نوشته شده در
Fri 24 Aug 2007ساعت 1:44 توسط مرد تنها |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|