![]() |
![]() |
|
| شعر و متن های عاشقانه |
|
من تو را در همه ی کاش ها می بینم ، تو را در همه ی دلواپسی ها و دلشوره هایم ، در اشک ها و شادی های کودکانه ام ، در حسرت ها و آه ها و سوز و گداز هایم می بینم . من هر دری را به امید آمدن تو باز می کنم و هر دفتر چه ی را به امید خواندن نام تو ورق می زنم ، من در ترنم هر نغمه و آهنگی ، تو را می جویم و با گل و نسیم و گلاب از تو می گویم .
می خواهم برای تو آسمانی بسازم و خورشید ی ، که هیچ گاه غروب نکند ؛ می خواهم برای تو کهکشانی بسازم که پای هیچ فرشته ای به آن جا نرسیده باشد ؛ می خواهم برای تو زمینی دیگر بیافرینم و پرندگانی دگر و گل ها و جنگلی تازه و دریایی تازه تر ؛ می خواهم قلبم شعله ای آبی و گیرا باشد و من در پرتو آن تا روز قیامت بسوزم و تو را تما شا کنم .
|
|
+ نوشته شده در
Fri 14 Sep 2007ساعت 2:9 توسط مرد تنها |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|