![]() |
![]() |
|
| شعر و متن های عاشقانه |
|
« تنهاییت را در سکوت شب جاری کن » امشب تمام خویش را ، از غصه پرپر می کنم گلدان زرد یاد را ، با تو معطر می کنم تو رفته ای و ، رفتنت ، یک اتفاق ساده نیست ناچار این پرواز را ، این بار باور می کنم شعری است ، باغ چشم تو ، غرق سکوت آرزو یک روز من این شعر را ، تا آخر از بر می کنم
به اوج دل نشاندمت ، به ره گداز زندگی زمانه گر خزان شود ، توئی بهار زنگی به پاکی دلت قسم ، که از تو دل نمی کنم که تکیه گاه من توئی ، در این حصار زندگی
ماه من گفتم ، که با ما مهربان باشد ، نبود مرهم جان من ، آزرده جان باشد ، نبود بر دلم ، صد کوه غم از سر گرانی های او بود ، اما اینکه بر خاطر گران باشد ، نبود خاطر هر کس از او می شد به نوعی شادمان شادمان گشتم ، که با ما هم ، چنان باشد ، نبود
|
|
+ نوشته شده در
Thu 11 Oct 2007ساعت 2:0 توسط مرد تنها |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|